خرید بک لینک

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

فریدون مشیری

برچسب: چشم به راهی,چشم به راهیم,چشم به راهی مادر,چشم به راهي,مسافر چشم به راهی های من,شعر چشم به راهی,عکس چشم به راهی,بیا که چشم به راهی برید امانم را,اس ام اس چشم به راهی,متن چشم به راهی, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:21

و هرچه کردم که شوم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد

مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد

برچسب: بدتر شد,بدتر شدن واریکوسل,بدتر شد شعر,بدتر شدن به انگلیسی,بدتر شد متن,موزیک ویدئو بدتر شد,آهنگ بدتر شد,تکست بدتر شد, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:21

امروز روز تولد بابایی گلیه

بابایی جونم ،عزیزم ، عشقم ، نازنین ،تولدت هزاران بار مبارک...

دلم می خواست می تونستم با شکوهترین جشن تولدو برات بگیرم ولی حیف...

البته به باشکوهی جشنی که تو برام گرفتی که هرگز نمی شد

دوستت دارم

ارزو دارم همه ارزوهات برآورده بشه

برچسب: تولدت مبارک عزیزترینم,تولدت مبارك عزيزترينم, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:21

به تو می اندیشم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان !در دل ساغر هستی تو بجوش ! من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !

برچسب: من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است,من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است,من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است,دانلود من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:21

اینجا زمین است،نیمکره شمالی،35 درجه شمالی ، 51 درجه شرقی ، نونم ، وسط این دنیای بزرگ فقط یه فضای یه متر در یه متر اشغال کردم ،شایدم کمتر ،اونقدر کوچیک هستم که به چشم نیام . اما دلم به اندازه همه این دنیای بزرگ گرفته ، کم آوردم ،اونقدر کم آوردم که بیام سراغ یه دیوار مجازی که هیچکس بهش سرنمی زنه ، مغزم باد کرده ،از بس به این فکر کردم که چی خوبه ؟ چی بده؟ دلم بی وزنی می خواد ،احساس سبکی ، دلم می خواد بین زمین و آسمون معلق بشم ،دلم می خواست یه ادم بی شعور بودم ، یه آدمی که نمی فهمه چی درسته ، چی غلط ، یکی که نگران نیست عاقبت حرفش ، رفتارش ، کردارش چیه ... چند روزیه

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 20:21

صفحه بندی